پگاه هراتی
مربی موسیقی کودک
فارغ‌التحصیل دوره‌ی چهارم مربیگری آدمک

 

آموزش پیانو به کودکان با تکیه بر رهیافت ارف-شول‌ورک – پگاه هراتی

آموزش پیانو به کودکان با تکیه بر رهیافت ارف-شول‌ورک

پگاه هراتی

چکیده

این مقاله به بررسی رویکرد ارف- شول‌ورک در آموزش پیانو به کودکان می‌پردازد و نحوه‌ی پیاده‌سازی این رهیافت در تدریس موسیقی به کودکان را مورد تحلیل قرار می‌دهد. رهیافت ارف- شول‌ورک با تأکید بر خلاقیت، بازی و تجربه‌های بداهه‌نوازی، به عنوان یک ابزار آموزشی قدرتمند برای کودکان شناخته می‌شود که در آن موسیقی نه تنها به عنوان یک مهارت تکنیکی، بلکه به عنوان یک زبان برای بیان احساسات و افکار کودکان مورد استفاده قرار می‌گیرد. این تحقیق به ویژه به تحلیل تطبیقی روش‌های مختلف تدریس موسیقی برای کودکان پرداخته و اهمیت استفاده از موسیقی در فرآیندهای شناختی و اجتماعی آن‌ها را برجسته می‌کند. به‌ویژه در آموزش پیانو، ارف- شول‌ورک می‌تواند به تسهیل یادگیری، افزایش تعامل و ارتباط کودک با ساز و نیز تقویت توانایی‌های بداهه‌نوازی و خلاقیت کمک کند. همچنین این مطالعه به چالش‌ها و فرصت‌هایی که این رهیافت می تواند در تدریس پیانو به کودکان فراهم ‌آورد، پرداخته و نکات کلیدی برای مربیان در استفاده از این رویکرد را مطرح می‌سازد.

کلمات کلیدی: ارف-شولورک، کودکان، پیانو، تحلیل تطبیقی،ریتم، حرکت، بداهه.

1- مقدمه

آموزش موسیقی به کودکان، یکی از اساسی ترین راه  ها برای پرورش خلاقیت، تقویت مهارت های شنیداری و توسعه ذهنی است. در این میان، روش‌های مختلفی برای آموزش موسیقی وجود دارندکه هر کدام بر جنبه های متفاوتی از یادگیری تأکید می کنند. یکی از رهیافت های برجسته و مؤثر در این حوزه، ارف- شول‌ورک است که توسط کارل ارف، آهنگساز و موسیقی دان آلمانی، ابداع شده است. در سال های اخیر این رهیافت توسعه‌ی سریع و گسترده ای را به عنوان یک رویکرد جامع و فراگیر در آموزش موسیقی تجربه کرده است. این رهیافت با بهره گیری از عناصر موسیقی، حرکت، شعر، بداهه پردازی، محیطی پویا و خلاقانه برای یادگیری موسیقی فراهم می کند. علی‌رغم موفقیت آن در برنامه آموزشی کلاسی، توجه محدودی به پتانسیل چنین رویکردی برای به کارگیری در کلاس های تدریس خصوصی ساز ها به خصوص پیانو شده است(کریستی،2018). پیانو یکی از پرطرفدار ترین سازهایی است که در آموزش موسیقی به کودکان استفاده می شود. ترکیب رهیافت ارف – شول‌ورک با آموزش پیانو، می تواند تجربه ای منحصربه فرد و جذاب برای کودکان ایجاد کند و یادگیری را از یک فرآیند صرفاً تکنیکی به تجربه ای هنری و پویا تبدیل کند. به عنوان یک مدرس پیانو، همواره دغدغه ی من یافتن رهیافت های مؤثر برای آموزش موسیقی به کودکان بوده است. این امر مرا به سمت مطالعه رهیافت ارف- شول‌ورک هدایت کرد که تأکید بر بازی، حرکت و بداهه‌نوازی دارد و رویکردی کودک محور به یادگیری موسیقی ارائه می دهد. هدف من این است که نسل جدید یادگیری پیانو را با اشتیاق و شادی تجربه کنند و از عمق وجودشان از موسیقی لذت ببرند. این مقاله قصد دارد به بررسی مزایا و کاربردهای استفاده از این رهیافت، در تدریس پیانو به کودکان بپردازد و با ارایه دیدگاه های جدید، فاصله میان آموزش ساختارمند پیانو و رویکردی خلاقانه تر و لذت بخش تر را پر نماید.

2- ارف-  شول‌ورک : رهیافتی خلاقانه در آموزش موسیقی

رهیافت ارف- شول‌ورک که در نیمه ی اول قرن بیستم توسط کارل ارف، آهنگساز آلمانی و گونیلد کیتمن طراحی شد، یکی از رهیافت های پیشرو در آموزش موسیقی کودکان است. بر اساس اطلاعات انجمن بین‌المللی ارف- شول‌ورک در سالزبورگ، چندین  انجمن ارف-شول‌ورک در ۳۸ کشور جهان فعالیت می‌کنند. این تأثیر گسترده و جهانی، نشان‌دهنده  مقبولیت و نفوذ بالای این رویکرد در آموزش موسیقی در سراسر جهان است.(کریستی،2018). ارف و دروتی گونتر در سال  1924 مدرسه ی گونتر را در مونیخ دایر کردند. این مدرسه به آموزش ژیمناستیک، موسیقی و حرکات موزون اختصاص داشت (ارف-1963)؛ و برخلاف رهیافت های سنتی، بر پایه عناصر طبیعی، خلاقیت و فعالیت های گروهی بنا شده بود و موسیقی را نه به عنوان یک دانش پیچیده، بلکه به عنوان زبانی جهانی و ابزار ارتباط معرفی می کرد. عدم استفاده از نت در مراحل اولیه تدریس در کلاس‌های ارف-شول‌ورک نقطه تمایزی از آموزش موسیقی سنتی است. ارف این رویکرد را با نقاشی کودکانه مقایسه می‌کند و معتقد است که همان‌طور که نقاشی کودکانه، با وجود ابتدایی بودن، معنا دارد، موسیقی نیز باید به همین شیوه از طریق تجربیات کودکانه ایجاد شود (کریستی ،2018).

اصول فلسفی این رهیافت شامل آموزش از طریق تجربه است. کودکان در این رهیافت به طور مستقیم، موسیقی را از طریق حرکات بدنی، آواز، بازی های ریتمیک و استفاده از ساز های ساده می آموزند. ساز هایی که استفاده از آن ها نیازی به مهارت پیشرفته ندارد و کمک می کند که کودکان بدون ترس از اشتباه، خود را در موسیقی غرق کنند. این شیوه یادگیری، یک واکنش طبیعی به موسیقی است ،که به‌طور غریزی در کودکان ایجاد می‌شود.(کریستی،2018) کودکان تشویق می شوند که ایده های خود را اجرا کنند و در روند یادگیری، نقش فعالی داشته باشند (فریز، ۱۹۸۷؛ گری، ۲۰۰۲) این امر به آن ها اجازه می دهد تا به کشف استعداد های درونی خود بپردازند تا اولین تجربیات موسیقایی خود را از طریق بازی به‌دست آورند (کریستی،2018 ). رویکرد ارف-شول‌ورک همچنین به ترکیب موسیقی با دیگر هنرها مانند رقص و نمایش اهمیت می دهد و با پیوند آن می تواند تجربه ای جامع وچندبعدی برای کودکان ایجاد کند. کارل ارف معتقد بود که موسیقی در کنار حرکت و گفتار، یک تجربه ی ابتدایی و انسانی است که به همه ی کودکان امکان یادگیری می دهد.  شول‌ورک از بطن ایده های جاری در زمانه برخاسته است (ارف،1963). این رهیافت نه تنها آموزش موسیقی را تسهیل می کند، بلکه به پرورش مهارت های اجتماعی، اعتماد به نفس و خلاقیت کودکان، همکاری در گروه و تعامل با دیگران نیز کمک می کند.

3- سیر تکاملی تدریس پیانو: از سنت تا خلاقیت

تاریخچه تدریس پیانو به قرن 18 و دوران موسیقی کلاسیک اروپا باز می گردد، زمانی که پیانو به عنوان یکی از ابزار های اصلی موسیقی به صورت جدی مطرح شد. لمس از طریق آموزش آموخته می‌شد و غریزی نبود (کریسی،2018). کارل چرنی، شاگرد بتهوون، یکی از اولین معلمان برجسته پیانو بود که تمرینات فنی خاصی را برای هنرجویان طراحی کرد. هدف او ایجاد مهارت های بنیادی برای نوازندگی حرفه ای بود.

در قرن 19، آموزش پیانو با تمرکز برای اجرای حرفه ای و کنسرت ها گشترش یافت. فرانتس لیست[1]، یکی از بزرگ ترین پیانیست های این دوره، شیوه ای انقلابی در نوازندگی و آموزش ایجاد کرد که بیشتر بر بیان هنری و خلاقیت فردی تأکید داشت. در این دوره، موسیقی به عنوان یک هنر والا و آموزش پیانو به عنوان ابزاری برای تربیت هنرمندان مطرح شد. اما روش‌های تدریس در قرون ۱۸ و ۱۹ ناهماهنگ بوده است و تسلط بر مهارت‌های فنی اولویت داشت و پیامدهای ایده‌آل کمتری برای روش‌های تمرین در تدریس پیانو داشت. زیرا پیانو از سازهای پیشین پیچیده‌تر بود (کریسی،2018).

با ورود به قرن 20، رهیافت های خلاقانه تری در آموزش موسیقی شکل گرفتند. رویکرد سوزوکی، که توسط شینچی سوزوکی طراحی شد، بر این اصل استوار بود که کودکان می توانند موسیقی را همانند زبان مادری خود یاد بگیرند؛ یعنی ابتدا گوش دهند و سپس به مرور مهارت نوازندگی را کسب کنند.این رهیافت بر اهمیت تقویت گوش موسیقایی و مشارکت والدین در یادگیری کودک تأکید دارد. رویکردهای دیگر همچون کدای[2] و دالکروز [3]نیز به طور مستقیم در آموزش پیانو مؤثر بوده اند. کدای، با استفاده از سلفژ و تمرینات ریتمیک، به تقویت درک تئوریک موسیقی کمک می کند، در حالی که دالکروز با ترکیب حرکت بدن با موسیقی، ارتباط عمیق تری با ریتم ایجاد می کند. در دنیای معاصر، استفاده از تکنولوژی های آموزشی، مانند اپلیکیشن های یادگیری پیانو و منابع دیجیتال، روش‌های سنتی را تکمیل کرده است. مجموعه هایی مانند آلفرد با ارائه رویکرد های متعادل میان تکینیک و خلاقیت، نقش مهمی در تدریس پیانو به کودکان ایفا می کند(کریسی،2018).

این تاریخچه نشان می دهد که آموزش پیانو از رهیافت های سنتی و فنی به سوی رویکردهای جامع تر و خلاقانه حرکت کرده است و حتی همین امروزهم پیانو در آموزش حرکت و تمرین های بدنی ساز اصلی به شمار می رود(ارف-1963). با وجود تنوع در رهیافت های معرفی شده که پیش تر به صورت خلاصه توضیح داده شد، نکته ی مشترک میان این رویکردها توجه به اصول بنیادینی است که همواره در آموزش پیانو نقش محوری دارند: موقعیت نشستن، موقعیت دست ها و انگشتان و آشنایی با کلاویه ها و نت های نوشته شده، آکوردها، گام ها، آکسان ها و دینامیک ها و آشنایی با اتود ها. نکات آموزشی باید تا حد امکان آسان باشد. باید هنرجو را از این نکته آگاه ساخت که صدای واحد به تنهایی موسیقی نیست، و این ارتباط اصوات است که موسیقی را پدید می آورد. من فکر می کنم اینجاست که نقش یک آموزگار بسیار پررنگ می شود. او باید میزان فراگیری هنرآموز را برآورد کند و در سایه ی آن اطمینان یابد که او تمام مطالب را به خوبی دریافته است. مهم ترین اصل برای کارآمدی یک آموزگار، قاعده برای یک آموزگار، آموختن دانش به دیگران است، او نباید به هنرجو بیش از حد فشار بیاورد؛ ،باید از واژه های اضافی اجتناب کند. آموزگار با معرفی گام به گام، تمام مطالب و حصول اطمینان از آن که هنرجو با همه ی نکات قبلی آشنا شده است موفق می شود فراگیری را برای او آسان سازد. تنها در این صورت می تواند به سراغ مطالب جدید برود.هیچ چیز را به صورت نیمه کاره به حال خود رها نکند. این الگو می تواند برای کلاس های گروهی نیز مؤثر باشد ولی، روند آموزش باید آهسته تر از تدریس خصوصی پیش رود. در کدام کتاب مقدماتی، آموزگار می تواند تمام مسائل مورد علاقه ی خویش را پیدا کند؟ شاید آموزگار کتاب های برجسته را انتخاب کند اما با این وجود، ممکن است لازم باشد تغییراتی در آن بدهد، یا برخی قسمت ها را حذف کند با ترتیب آن ها را تغییر دهد. لازم نیست مطالب کتاب مورد نظر را به شکل منظم و با ترتیب خاصی ارائه داده شود. آموزگار به عنوان یک تسهیل گر می تواند به کودکان موسیقی را نه تنها به عنوان یک مهارت فنی بلکه به عنوان راهی برای بیان هنری و  تجربه ی یک لذت شخصی، آموزش دهد.(هرمان،1969).

4- آموزش موسیقی به کودکان

موسیقی درون هر کودک جان می گیرد و از همین رو، باید ناظر و رو به درون باشد، نه ناظر بر ساز یا انگشت گذاری یا حالت گیری و آکوردگذاری. باید از سکون، از توانایی گوش فرا دادن به خود، از شنیدن ضربان قلب و آهنگ تنفس خویش، و از آمادگی برای پذیرش موسیقی آغاز گردد. آموزش موسیقی به کودکان همیشه و همه جا از مسئله های روز است و نه با درس های موسیقی که با بازی آغاز می شود. نباید کارمان را با موسیقی شروع کنیم بلکه باید به موسیقی مجال دهیم تا از دل بازی برون بتراود. بسیار مهم است که کودک فرصت کافی برای بازی کردن بیابد و بدون مزاحمت دیگران بتواند درون مانده ها را بیرون بریزد و بیانشان کند. نباید با هدف آموزش بیست یا چهل ترانه به کودکان یا برای نت خوانی،نواختن یا شناختن نت های مثلاً گام ماژور، آموخته شود. مفهموم تعلیمی ای که از آن سخن میگوییم با هدف دستور کار یا فهرست مندرجات کاری ندارد، بلکه می کوشدتا آن دسته از رفتار های کودکان را که می باید درونی شوند، به حوزه ی کنش های فراگیر وارد کند: انگیزش، کشف موسیقی، تمرین دادن حافظه ی موسیقایی و توانایی لذت بردن از موسیقی، موسیقی پردازی(فنون روانی و حرکتی) و در نهایت فهمیدن ساختار موسیقی.(رگنر-1875).

روند آموزشی که ارف و کیتمن ، طبق آن برای کودکان پیش برده اند و امروزه به عنوان پایه ای برای رهیافت آموزشی ارف- شول‌ورک در سراسر جهان استفاده می شوند ، در کتابی پنج جلدی تحت عنوان «موسیقی برای کودکان» منتشر و( بین سال ها 1950 تا 1954). و بر اساس اصول موسیقی ابتدایی[4] تنظیم شده است : «معرفی توالی های اندک نت ها(واحد های کوتاه موسیقی ،دو و سه نتی؛بدون فواصل نیم پرده ای نزدیک به پنتاتونیک ماژور) سپس اسلوب بردون[5] ها و تریاد ها یا آکوردهای سه صدایی در مد ماژور و در نهایت با مد های مینور سر و کار دارند. لازم به ذکر است که بداهه پردازی و فعالیت های آوازی، موسیقی بدن به ویژه کف زدن و پا کوبیدن، به صورت بازی با ریتم هایی کامل و یا نیمه کاره(برای اینکه خود بچه ها تکمیلشان کنند) برای همراهی های  استیناتو، روندو و کانن ها ودر نهایت اجرای آن در غالب گروه نوازی یا آنسامبل سازی، در هر مرحله همراه کودکان خواهد بود».( نیکرین- 1975)

«اگر واقعا تأثیرهایی که در سال های نخست زندگی برمی تابیم، نقش تعیین کننده ای در رشد ما دارند، پس آنچه که ارف در کودکی اش دید، شنید، احساس کرد و به آن اندیشید، در بارور شدن ایده های بعدی اش بسیار مهم بوده اند.» (رگنر-1875). این جمله حاکی از اهمیت نقش آموزش در دوران کودکی است، این که چقدر می تواند در آینده ی فردی و نقش اجتماعی او تأثیر داشته باشد.

 

5- کاربرد رهیافت ارف در آموزش پیانو به کودکان

رهیافت ارف به دلیل تأکید بر ریتم و بداهه‌پردازی، می‌تواند ابزار ارزشمندی در آموزش پیانو باشد. ریتم، یکی از مهارت‌های اساسی در یادگیری پیانو است که از طریق تمرین‌های حرکتی و آوازهای ساده در رهیافت ارف تقویت می‌شود. علاوه بر این، بداهه‌پردازی و خلاقیت که جزء جدایی‌ناپذیر این رهیافت هستند، به کودکان کمک می‌کند تا ارتباط عمیق‌تری با ساز خود برقرار کنند و فراتر از تمرینات تکنیکی حرکت کنند.

ارف – شول‌ورک در ابتدا برای کلاس‌های گروهی طراحی شد و اغلب نیز به همین شکل به کار می‌رود. با این حال، بسیاری از اصول و تکنیک‌های پایه‌ای شول‌ورک برای درس‌های خصوصی پیانو با دانش‌آموزان در سطوح مختلف توانایی، نیز بسیار مناسب هستند. علاوه بر این، آموزش الهام‌گرفته از ارف می‌تواند به دانش‌آموزانی که در کلاس‌های سنتی پیانو، که بر یادگیری از روی کتاب تمرکز دارند و به خوبی پیشرفت نمی‌کنند، کمک کند. پیانو یکی از درس‌های اجباری برای دانش‌آموزان ریتم و رقص در مدرسه گونتر در مونیخ آلمان بود، جایی که کارل ارف برای اولین بار رهیافت تدریس خود را آزمایش کرد. پیش از اینکه زایلفن‌ها توسط ارف باز تنظیم و بهینه شوند، پیانو به روشی استفاده می‌شد که شباهت زیادی به نحوه استفاده معلمان در آموزش مهارت‌های زایلوفون دارند، و این روش‌ها در اصل بر روی پیانو ابداع شدند. (ایوانس و ویسل،2017).

در رهیافت ارف- شول‌ورک، نواختن پیانو باید به گونه‌ای باشد که کودک به‌طور فعال درگیر فرآیند موسیقی شود. این رهیافت تأکید دارد که موسیقی باید به عنوان یک تجربه عملی، حس‌شده و ملموس برای کودک باشد. به این معنا که کودک باید به‌طور مستقیم با ساز در تماس باشد و از طریق لمس کلیدهای پیانو و تولید صداها به کشف مفاهیم موسیقایی بپردازد.

گواتکین (2004) متوجه شد که از آنجا که تدریس پیانو از سیستم استاد-شاگرد توسعه یافته است، توجه کمی به پرورش معلمان پیانو برای درک فلسفه‌های آموزشی، روانشناسی، رشد کودک، برنامه‌ریزی درسی و تدریس گروهی شده است. از جمله پیشنهادات گواتکین (2004) برای توسعه حرفه‌ای معلمان پیانو، بداهه‌نوازی، تدریس گروهی، استفاده از بدن برای درونی‌سازی موسیقی و توسعه مفاهیم موسیقایی دور از ساز است. همه این اصول در رویکرد ارف- شول‌ورک گنجانده شده است. ارف- شول‌ورک رویکردی وسیع و بدیل به آموزش موسیقی ارائه می‌دهد که از مدل استاد-شاگرد متفاوت است. این نشان می‌دهد که یک رویکرد وسیع به آموزش موسیقی ممکن است برای تدریس پیانو ضروری باشد. یانگ و چاه (2011) یک راهنمایی برای معلمان پیانو تازه فارغ‌التحصیل نوشتند که به تحقیق با معلمان باتجربه پیانو برای درک بهتر از تدریس پیانو پرداخته بودند. یافته‌های این تحقیق نشان داد که در آموزش پیانو حوزه‌هایی وجود دارد که نیاز به توجه دارند، از جمله توسعه یک برنامه مهارت موسیقایی وسیع‌تر که کمتر به سرفصل‌های امتحانی متمرکز باشد، بداهه‌نوازی، فواید تدریس گروهی و توسعه حس ریتمیک قوی. همه این‌ها ویژگی‌های رویکرد ارف- شول‌ورک هستند. رویکرد ارف- شول‌ورک به طور چشمگیری با روندهای تدریس پیانو که قبلاً وجود داشته‌اند تفاوت دارد. برخی از محققان نگرانی‌هایی را در مورد تمرکز طولانی‌مدت امتحانات موسیقی درجه‌بندی شده در تدریس خصوصی پیانو مطرح کرده‌اند، زیرا این موضوع خلاقیت و مهارت موسیقایی را محدود می‌کند.(کریسی،2018).

گواتکین (2004) به رویکرد ارف- شول‌ورک به‌عنوان رویکردی که خلاقیت را به رویکرد سنتی پیانو اضافه می‌کند، اشاره کرده است. خلاقیت نمایانگر رویکردی جدید برای معلمان پیانو است ،جایی که از عناصر قابل اندازه‌گیری برای ارزیابی پیشرفت استفاده می‌شود. مزیت این رهیافت این است که پتانسیل خلاقانه دانش‌آموز به‌طور فردی به عنوان یک شخص، نه فقط موفقیت به عنوان یک موسیقیدان، تحقق می‌یابد. این مسئله نه تنها برای پیشرفت او به عنوان یک نوازنده ساز بلکه برای دیگر جنبه‌های بهبود تجربه زندگی از جمله خلاقیت و انگیزه نیز تأثیرگذار است.(کریسی،2018).

در ادامه، پیشنهاد خواهم داد که چگونه این اصول کلیدی را، به همراه تجربه ی شخصی ام به عنوان یک آموزگار، به طور خاص در آموزش پیانو به کودکان می توان به کار برد:

1-5- ریتم

«امروزه، آموزش ریتم به یکی از نخستین مسأله های آموزش شناسی بدل شده است.»( گونتر-1932). ریتم یکی از اصول بنیادین موسیقی است که در رهیافت ارف-شول‌ورک به آن توجه ویژه‌ای می‌شود. در این رهیافت، آموزش ریتم به‌طور مستقیم با فعالیت‌های تجربی، حرکات بدن، آوازخوانی و استفاده از سازهای مختلف پیوند خورده است. این رهیافت به کودکان کمک می‌کند تا از طریق فعالیت‌های عملی و بازی‌های موسیقایی با ریتم آشنا شوند. در آموزش پیانو، این فعالیت‌ها می‌توانند به‌طور هم‌زمان با تکنیک‌های نواختن ساز ترکیب شوند تا یادگیری ریتم برای کودکان جذاب‌تر و مؤثرتر باشد.

1-1-5- استفاده از آوازخوانی و کلمات ریتمیک

یکی از روش‌های مؤثر برای آموزش ریتم به کودکان در پیانو استفاده از آوازخوانی و کلمات ریتمیک است. در این روش، کودکان یاد می‌گیرند که ریتم‌ها را از طریق شعر و آواز بیان کنند. این کلمات ریتمیک می‌توانند به‌صورت کلمات یا شعرهایی ساده و قابل فهم برای کودکان ساخته شوند. این اشعار می‌توانند با نت‌های ساده و مشخص هماهنگ شوند تا کودکان با ریتم آشنا شوند. معلم می‌تواند از کودک بخواهد که با دست‌های خود ضرب‌ها را در حالی که شعر می‌خوانند، اجرا کند. سپس، همان ریتم را در پیانو تکرار کند و نت‌های ساده مانند نت سیاه را به‌طور هم‌زمان با کلمات ریتمیک بنوازند. این رهیافت به‌ویژه برای کودکان مفید است چرا که به آن‌ها کمک می‌کند تا بدون استرس و به‌صورت طبیعی با مفهوم ریتم آشنا شوند و از طریق حرکت و آوازخوانی آن را به‌خوبی درک کنند. طبق تجربه ی شخصی خودم در کلاس های خصوصی پیانو،  استفاده از ریتم در کلام، تأثیری شگفت انگیز دارد؛ وقتی ریتم با کلام ترکیب می شود، درک آن برای کودکان آسان تر و جذاب تر می گردد.این آموزش باید به طور گام به گام پیش برود تا کودک به راحتی بتواند مفاهیم جدید را جذب کند و به تدریج به توانایی‌های پیچیده‌تری دست پیدا کند. هیچ الزامی وجود ندارد که کودک را در همان ابتدا با مفاهیم سخت و پیچیده ی ریتمیک آشنا کنیم (ارف، 1934) یعنی می توان ابتدا با ترکیب نت های سیاه، سپس سفید شروع کرد و کودک را به ساختن الگو های ریتمیک متفاوت ترغیب کرد و بدین ترتیب بر اساس شناخت توانمندی کودک و نیاز موسیقایی و رشد تدریجی او ،مفاهیم ریتمیک پیچیده تر را عنوان کرد(ریتم های سه و چهارضربی، سیاه نقطه دار و چنگ، دولاچنگ و…) (لانکستر و کووالچیک،1990و1996).

2-1-5- استفاده از حرکت بدن برای تقویت حس ریتم

در رهیافت ارف-شول‌ورک، تأکید زیادی بر استفاده از حرکت بدن برای تقویت حس ریتم در کودکان وجود دارد. این رهیافت به کودکان کمک می‌کند تا ریتم‌ها را به‌طور فیزیکی تجربه کنند و به این ترتیب یادگیری ریتم را به‌طور طبیعی‌تر انجام دهند. کودکان به‌طور طبیعی تمایل دارند که هنگام شنیدن موسیقی شروع به حرکت کنند، و این حرکات می‌توانند در آموزش ریتم به آن‌ها بسیار مفید باشند. معلم می‌تواند از کودک بخواهد که هنگام شنیدن یک قطعه ساده پیانو، دست‌های خود را به ضرب‌های موسیقی بالا و پایین کنند. بخواهد که پاهای خود را به ضرب‌های موسیقی بکوبند (برای مثال، ضرب‌های یک، دو، سه، چهار را با پا بزنند). این فعالیت‌ها باعث می‌شود تا کودکان ریتم را به‌طور جسمانی تجربه کرده و هماهنگی میان ذهن و بدن خود را تقویت کنند. این تکنیک به کودکان کمک می‌کند تا با شنیدن موسیقی و مشاهده حرکت بدن خود، ریتم را درک کرده و در نواختن پیانو از آن استفاده کنند.

3-1-5- بازی‌های ریتمیک با استفاده از وسایل مختلف

رهیافت ارف-شول‌ورک همچنین بر استفاده از ابزارهای مختلف موسیقایی مانند طبل‌ها، ماراکاس‌ها و زنگ‌ها تأکید دارد. این ابزارها به کودکان این امکان را می‌دهند که با ریتم‌ها بازی کرده و از طریق ابزارهای صوتی مختلف تجربه‌های موسیقایی متفاوتی را بدست آورند. بازی با این ابزارها نه‌تنها ریتم را تقویت می‌کند بلکه باعث می‌شود که کودکان به‌طور فعال در فرآیند یادگیری مشارکت کنند. معلم می تواند با استفاده از این ساز ها ریتمی را اجرا کند و از کودک بخواهد که با تقلید کردن[6]، آن را روی پیانو اجرا کند. در مرحله ی بعدی جای معلم و هنرجو تغییر می کند.. به این ترتیب، کودک می‌توانند با ابزارهای مختلف ،یک قطعه ریتمیک اجرا نماید.این فعالیت‌ها نه‌تنها به تقویت حس ریتم و هماهنگی کودک کمک می‌کند، بلکه احساس لذت و سرگرمی را در فرآیند یادگیری موسیقی ایجاد می نماید.

2-5- خلاقیت

یافته‌ها نشان می‌دهند که ارف- شول‌ورک توانایی کودکان را در نواختن ریتم و آواز خواندن افزایش داده و باعث لذت بیشتر از موسیقی می‌شود. این رهیافت فرصتی برای ایجاد خلاقیت فراهم می‌کند که به همه کودکان، با هر سطحی از استعداد، امکان می‌دهد تا ایده‌های خود را آزمایش کنند. همچنین از یک رویکرد ساده و تنوع در صداهای موسیقی، راهی برای ایجاد خلاقیت در موسیقی‌سازی فراهم می‌کند. کودکان از طریق امتحان کردن ایده‌های جدید در نواختن، درک بهتری از موسیقی پیدا می کنند.(کریسی،2018).  هدف از درس‌های پیانو ی ارف این بود که کودکان، بداهه‌نوازی[7] را به روشی آموزش ببینند که متناسب با سطح مهارتشان باشد و به طور مداوم خلاقیتشان را گسترش دهد. بداهه‌نوازی یکی از اصول بنیادین رهیافت ارف-شول‌ورک است، که به کودکان این امکان را می‌دهد که موسیقی را از طریق کشف و خلاقیت تجربه کنند. در آموزش پیانو، بداهه‌نوازی می‌تواند یکی از مهم‌ترین ابزارها برای توسعه مهارت‌های موسیقی باشد، اما چگونه می‌توان این را در کلاس درس پیانو اعمال کرد؟ بدون یک کلاس گروهی، ما باید به عنوان دانش‌آموزان دیگر برای انگیزش عمل کنیم و منابع الهام متنوع و جذاب ، مانند آنچه در کلاس‌های ارف استفاده می‌شود، پیدا کنیم تا به دانش‌آموزان خود کمک کنیم خلاقیتشان را آزاد کنند. بر اساس توضیحات ارف درباره درس‌های مدرسه گونتر، ما می‌توانیم دامنه و دنباله‌ای از مهارت‌ها را برای کار با هر دانش‌آموز، گام به گام، به عنوان بخشی از هر درس ایجاد کنیم. از همان ابتدا، اولین مهارت لازم پیدا کردن یک بردون با ضرب‌آهنگ پایدار است. ارف این درس‌ها را در کتاب  شول‌ورک (۱۹۷۸) این‌گونه توصیف می‌کند: «ما با تمرین‌های صدا و لمس شروع کردیم؛ با استفاده از پنجم‌های آکورد(باس تکرار شونده) در رجیسترهای بالا و پایین که بلند و آهسته، با الگوی ریتمیک، به صورت نرم یا استاکاتو، دو برابر، شکسته مانند آرپژ و تکراری نواخته می‌شدند. این صداهای بنیادی به زودی به اوستیناتوهای[8] بزرگ‌تر تبدیل شدند. من در پیانوی دوم ملودی‌هایی را بداهه‌نوازی می‌کردم که به عنوان الگو برای بداهه‌نوازی‌های دانش‌آموزان که به دنبال آن می‌آمدند، خدمت می‌کرد. مرحله بعد این بود که دو دانش‌آموز پشت یک ساز بنشینند، یکی ملودی بنوازد و دیگری باس های تکرار شونده را اجرا کند، و نقش پیشرو به‌تناوب بین ملودی و بُردون، تغییر می‌کرد. در نهایت، یک نوازنده می‌توانست هر دو نقش را همزمان اجرا کند. این یک سبک ابتدایی بود که برای همه قابل‌فهم و آسان برای تقلید بود. دانش‌آموز پیشرفته می‌توانست به طور پیوسته امکانات جدید بیابد، در حالی که مبتدی همواره در حین نواختن بردون ساده خود یاد می‌گرفت. این به یافتن، ابداع و کشف بستگی داشت. نوازنده‌ها بایدگوش خود را در نوک انگشتان خود گسترش می‌دادند؛ چگونه به یک ملودی شکل معنی‌دار بدهند و چگونه آن را به پایان برسانند. همه این تمرین‌ها به طور مداوم به تمامی مدها منتقل می‌شدند.»(ارف،1987)

در مقاله ای که مطالعه کردم،ایده ی جالبی در مورد بداهه نوازی با پیانو مطرح شده بود، که می تواند در قالب پنتاتونیک[9] و مدال[10]، اجرا شود؛ که بسیار هم برای کودکان جذاب هستند، زیرا در این حالت کودک می تواند بدون این که  فکر کند نت اشتباهی در کار است، با اطمینان کامل ساز بزند. در کلاس های پیانوی خودم این رهیافت را به کار بردم. برای بداهه نوازی پنتاتونیک از کودکان خواستم که فقط با کلاویه های سیاه شروع به حرکت کنند و من بخش بردون را با فاصه ی پنجم به آن اضافه کردم (F#-C#  یا C#-G#) و سعی کردم با ریتم های ساده شروع کنیم. در بخش بداهه نوازی مدال هم با مد دورین[11]، بداهه را پیش بردم، به صورتی که کودک روی مد دورین نت دو حرکت می کرد، در حالی که من بردون  فاصله ی پنجم D و A را نگاه داشته بودم و با ریتمی ساده حرکت می کردیم. در طی این مسیر من، مشاهده کردم که کودکان با چه ذوق و اشتیاقی خلق می کنند. آن ها هم از حس آزادی در نواختن بدون نت لذت می بردند و هم از همراهی و همنوازی با معلم خود احساس غرور و اعتماد به نفس می کردند.(کرتز-ویزل، 2004).

3-5-  استفاده از بازی‌های موسیقایی

بازی‌های موسیقایی یکی از عناصر کلیدی در رهیافت ارف-شول‌ورک هستند. این بازی‌ها کمک می‌کنند تا کودک با مفاهیم موسیقایی بدون فشار و در یک محیط شاد و تعاملی آشنا شود. بازی‌های موسیقایی معمولاً شامل فعالیت‌هایی هستند که کودکان را به پاسخ به ریتم‌ها، الگوهای ملودی یا حرکات بدنی وادار می‌کنند. مربی در هر جلسه می تواند متناسب با موضوع آموزشی آن روز، طرح درسی را برای کودک داشته باشد تا او برای یادگیری ترغیب شود. با این کار او عملا به صورت غیر مستقیم می تواند، نت ها، الگو های ریتیمیک و حتی مفاهیم مربوط به شدت و سرعت در موسیقی را فرابگیرد.

 

1-3-5- چالش بازی های گروهی[12]

بازی گروهی به کودکان در درک ضرب و ریتم کمک می‌کند، زیرا به آن‌ها این امکان را می‌دهد که ایده‌های خود را امتحان کنند.. شنیدن پلی‌ریتم‌ها (ریتم‌های چندگانه) به کودکان کمک می کند تا درک عمیق‌تری از موسیقی پیدا کنند؛ تجربه بازی گروهی به آن‌ها این فرصت را می‌دهد که ایده‌های خود را در بداهه‌نوازی امتحان کنند، در حالی که حمایت لازم را نیز دریافت می‌کنند.)کریستی،2017) اما در کلاس های خصوصی درس پیانو با چالش هایی مواجه می شویم:

الف) عدم وجود همکلاسی برای تعامل؛ که خلأ آن را می توان با بازی های دو نفره( با خود معلم) و شبیه سازی فضای گروهی با پخش موزیک همراه با بازی پر کرد.

ب) کمبود رقابت و انگیزه؛ در بازی های گروهی، رقابت به صورت طبیعی از تعامل با دیگران ایجاد می شود. در کلاس خصوصی پیانو این عنصر می تواند کمرنگ باشد. من فکر می کنم که استفاده از چالش های فردی(مثلاً کودک باید در زمان مشخص یک ریتم یا ملودی خاص را درست بنوازد) و ایجاد مکانیسم پاداش(برچسب) برای پیشرفت در انجام بازی های فردی می تواند انگیزه را بالا ببرد.

ج) کمبود فرصت برای یادگیری اجتماعی؛ در کلاس های گروهی، کودکان می توانند از یکدیگر یاد بگیرند و به یکدیگر کمک کنند. در کلاس خصوصی، کودک تنهاست و فرصت کمتری برای تعامل با همکلاسی های خود دارد. به نظر من، تشویق کودک به نواختن در مقابل خانواده یا دوستان می تواند جایگزین مناسبی برای این مورد باشد.

با وجود چالش هایی که در استفاده از بازی های گروهی در کلاس پیانو وجود دارد، می توان با تغییراتی در نحوه ی اجرای این بازی ها، همچنان از أصول تعامل و همکاری استفاده کرد.ایجاد فضایی برای خلاقیت، بداهه نوازی، و ارتباط در کلاس های خصوصی، می تواند به طور مؤثر مشابه تجربیات گروهی باشد.

6- نتیجه‌گیری

رهیافت ارف- شول‌ورک با تأکید بر خلاقیت، بداهه‌پردازی، و ارتباط موسیقی با حرکت، تجربه‌ای جامع و پویا از یادگیری موسیقی برای کودکان فراهم می‌آورد. این رویکرد به‌ویژه در آموزش پیانو با کمک به کودکان، برای ارتباط مستقیم و تجربی با ساز، یادگیری موسیقی را از جنبه‌ای تکنیکی به یک تجربه هنری و خلاقانه تبدیل می‌کند. به‌ ویژه در آموزش‌های فردی پیانو، اصول ارف- شول‌ورک می‌توانند به کودکان کمک کنند تا فراتر از تمرینات سنتی، به کشف و تجربه موسیقی پرداخته و به رشد مهارت‌های شنیداری، حرکتی، و اجتماعی خود بپردازند. بنابراین، ترکیب این رهیافت با آموزش پیانو می‌تواند به تحقق رویکردی جدید و مؤثر در تدریس موسیقی منجر شود.

فهرست منابع:
  1. ارف-ک.(1934). کتاب کوچک نوازندگی ارف(40قطعه کوتاه). انتخاب و مقدمه: موریس هینسون، ترجمه ی فرناز فرنیا؛ نشر هم آواز، چاپ اول:1390. صفحات 4-14.
  2. ارف، ک. (1963،1932). نظریه و رهیافت ارف-شول‌ورک(یادداشت های بنیادی)، ترجمه ی کامران غبرایی؛ نشر هم آواز، چاپ دوم: 1399.صفحات 60،61،62،82،84،112،113،126.
  3. رگنر، ه. (1875). نظریه و رهیافت ارف-شول‌ورک(یادداشت های بنیادی)، ترجمه ی کامران غبرایی؛ نشر هم آواز، چاپ دوم: 1399.صفحات 134،135،141،142،146.
  4. نیکرین، ر.(1975). نظریه و رهیافت ارف-شول‌ورک(یادداشت های بنیادی)، ترجمه ی کامران غبرایی؛ نشر هم آواز، چاپ دوم: 1399.صفحات 209-216.
  5. هرمان، ل. ف. (1969). تکنیک‌های نواختن پیانو، ترجمه‌ی علی ادیب‌راد؛ نشرافکار،1388.صفحات85و 89و 99.
  1. Christie.W.(2018). An investigation of Parents and Children’s Perception of Applying “Orff-Schulwerk” Approaches to Children’s Private Piano Lessons, A thesis of Master of Education. PP.3,7-15,38,44,50,53-55,67-72.
  2. Evans.M and Visel.J (2017). The piano Studio as Orff Schulwerk Makerspace, The Orff Echo, Vol.49, No.3. PP.26-32.
  3. Kertz-Wezel. A. (2004). Piano Improvisation develops musicianship, The Orff Echo, Vol.37. PP.11-14.

9. Kowalchyk.G and Lancaster.E.L (1990,1996). Ear training book complete levels 1&2&3 for the late beginner. Alfred Basic Paino Lib

[1] .Franz Liszt

[2] Kodály

[3] Dalcroze

[4] .Elemental music

[5] Bordun

[6] .Echo

[7] Improvisation

[8] Ostinato

[9] pentatonic

[10] Modal

[11] Dorian

[12] Enselmble playing