سارا جمیری
مربی موسیقی کودک
فارغ‌التحصیل دوره‌ی چهارم مربیگری آدمک

 

تاثیر ارف-شول‌ورک بر شکوفایی انسان، به واسطه تن آگاهی – سارا جمیری

مقدمه

یادگیری، شکوفایی، تبدیل شدن به نسخه بهتری از خود و آسان‌تر و موثرتر زندگی کردن، از زمانی که به یاد دارم برای من دغدغه و به نوعی ارزش اصلی زندگی بوده است. می‌گویم از زمانی که به یاد دارم چون به گفته بزرگترها حتی پیش از دبستان و سن آموزش رسمی هم این اشتیاق را به طور بارزی از خود نشان داده‌ام و این در هر دوره از زندگی‌ام به شکل دیگری نمود پیدا کرده است، تا زمان‌های اخیر که حرفه‌ی معلمی موسیقی را برای خودم برگزیدم. معلمی که در واقع فرصت جدیدی برای تجربه لذت یادگیری و بسط یافتن بود، اما این بار در جایی بیرون از من و به کمک من رخ می‌داد؛ گویی که با هر بار کسب موفقیت شاگردانم در یادگیری مطلب جدید من دوباره به شکل نیابتی این حس بسط یافتن را تجربه می‌کردم. اما یادگیری همیشه هم مسیر همواری نیست؛ در مورد من هم نبوده است. به یاد دارم زمانی که چند سالی بود کلاس پیانو می‌رفتم و کمکم پیشرفت نسبتا قابل قبولی در نوازندگی کسب کرده بودم، سرعت پیشرفتم کندتر از آنچه که انتظار می‌رفت شد. این موضوع ادامه‌دار بود و با وجود اینکه من آن را به عنوان بخش اجتناب‌ناپذیری از مسیرم پذیرفتم، روز به روز ناامیدتر شدم و تقریباً مطمئن شدم نوازنده بهتری شدن برای من بسیار دشوار، و شاید غیرممکن است. مدتی بعد وقتی بر حسب اتفاق در کلاس‌های خودشناسی، تمرین می‌کردم به لحظه و تنم آگاه‌تر باشم، متوجه شدم آگاهی بیشتر به جسمم می‌تواند بسیاری از گره‌های به ظاهر کور در مسیر یادگیری‌ام را باز کند و طولی نکشید که سرعت پیشرفتم بسیار بیشتر از قبل شد. این تجربه در ابتدا صرفاً معلوماتی بود که هنگام تمرینم به آن توجه کنم و از تاثیرش شگفت‌زده شوم و پیش بروم. اما بعدها که معلم پیانو و موسیقی کودک شدم و مشکلات مشابه را در شاگردانم دیدم، این به دغدغه دائمی من تبدیل شد؛ دیگر تنها چیزی که می‌خواستم، پیدا کردن راهی بود که چیزی را که تجربه کرده‌ام، که آن را در حقیقت نه تنها یادگیری بهتر موسیقی که راهی برای بهتر زندگی کردن نیز می‌دیدم، به شاگردانم و به دیگرانی که به آن احتیاج دارند، انتقال دهم. بسیار پرس‌وجو کردم و بسیار خواندم و در نتیجه تصمیم به ادامه تحصیل در روانشناسی و همزمان بهتر فهمیدن روش‌های آموزشی موسیقی گرفتم، تا شاید با کسب اطلاعات نظری بیشتر، راهی اصولی برای مطرح کردن این موضوع پیدا کنم. از آنجا که مدتی بود مربی موسیقی کودک بودم و نگاه‌های مختلف به آموزش موسیقی را می‌شناختم، می‌دانستم که احتمالاً فهمیدن بیشتر رویکرد آموزشی ارف شولورک، می‌تواند در یافتن پاسخ سؤالاتم در این مسیر راهگشا باشد. می‌دانستم که جنس نگاه این رویکرد به انسان و آموزش، در کنار پیشرفت موسیقایی، برای بهبود ارتباط افراد با بدنشان و فهمیدن هیجانات بدنی و ابراز آزادانه آن در اختیار هنرآموز و هنرجو قرار می‌دهد و به واسطه تجربه‌ی شخصی‌ام فکر می‌کردم که این احتمالاً در جواب دادن به این سؤال کمکم کند که چرا انسان در مسیر یادگیری موسیقی، بخوانید در مسیر تبدیل شدن به بهترین نسخه از خود (یا شکوفایی)، به موانع این‌چنینی برخورد می‌کند و ارتباط بهتر با تن چگونه به عبور از آن کمک می‌کند و ارف شولورک و ظرفیت‌هایش چرا و چطور در این مسیر کمک حال ما خواهد بود.

اکنون در انتهای دوره مربیگری ارف شولورک آدمک، وقتی یک سال و چند ماه از حضورم در یک فضای ارف شولورکی می‌گذرد، به واسطه تاثیرات شگفت‌انگیزی که در این مدت در خودم دیده و تجربه کرده‌ام، مطمئن‌تر از پیش، فکر می‌کنم ارف شولورک می‌تواند به واسطه افزایش تن‌آگاهی در کنار کمک به رشد موسیقایی، افراد را به نسخه‌های بهتر و شکوفاتری از خودشان تبدیل کند. آنچه در ادامه آمده است، حاصل جستجوی من در میان پژوهش‌ها و مطالعاتی است که در این زمینه انجام شده و در حقیقت تلاشی است برای یافتن مسیری کاربردی و عملی برای کمک به شکوفایی انسان به کمک نگاه شولورکی به آموزش و پرورش او.

 تعاریف تن‌آگاهی

تن‌آگاهی از موضوعات مهم فلسفی است، به ویژه درمورد رابطه بدن و خود. از منظر فلسفی، تنآگاهی را میتوان از ابعاد مختلفی از جمله: پدیدارشناسی، تجسم(embodiment) و از لحاظ پیامدهای هویتی و خودآگاهانه آن بررسی کرد.

مفهوم تجسم: تجسم به تجربه زیسته قرار گرفتن در بدن اشاره دارد. فیلسوفانی مانند موریس مرلوپونتی تأکید می‌کنند که بدن ما صرفاً یک شئ فیزیکی نیست، بلکه جزئی از ادراک و تجربه ما از جهان است. او استدلال می‌کند که آگاهی بدنی پایه‌ای برای درک ما از خود بودن است، زیرا تعاملات ما با محیط، ما را شکل می‌دهد و بر افکار و احساسات ما تأثیر می‌گذارد (مهلینگ و همکاران، ۲۰۲۴). این دیدگاه، دوگانه انگاری دکارتی را که ذهن و بدن را از هم جدا می‌کند، به چالش میکشد، زیرا به وضوح توضیح می‌دهد که چگونه احساسات بدنی به تجربه آگاهانه ما کمک می‌کنند.

ماهیت تن آگاهی از لحاظ فلسفی: تن آگاهی را میتوان به عنوان شکلی از ادراک تعریف کرد که هم حس عمقی (آگاهی از موقعیت بدن) و هم حس درونی (آگاهی از حالات درونی بدن) را در بر می‌گیرد. تعامل دوگانه این دو حس به ما کمک میکند تا حضور فیزیکی خود را به گونه‌ای متمایز از سایر تجربیات حسی ادراک کنند. طبق دایره المعارف فلسفه استنفورد(۲۰۱۱)، تنآگاهی دارای اهمیت معرفتشناختی است که با آگاهی عینی متفاوت است، زیرا درک مستقیم و درونی از وضعیت فیزیکی فرد را ارائه می‌دهد.

تن آگاهی، از دیدگاه فیزیولوژیکی، ادراک آگاهانه از احساسات و حالات درونی بدن است و اجزای کلیدی آن عبارتند از حس عمقی و حس درونی. این آگاهی برای درک شرایط فیزیکی و عاطفی فرد بسیار مهم است و نقش مهمی در سلامت روان دارد. حس عمقی عبارت است از توانایی بدن در احساس موقعیت و جهت حرکت خود در فضا. درواقع حس عمقی یک بازخورد حسی از گیرنده‌های ماهیچه‌ها، تاندونها و مفاصل است که به فرد کمک میکند تعادل خود را حفظ کند و حرکات را بدون وابستگی کامل به ورودی بینایی هماهنگ کند. اساساً، آگاهی حس عمقی در فعالیت‌هایی که نیاز به مهارت‌های حرکتی ظریف و جهت‌گیری فضایی دارند، حیاتی است (مهلینگ و همکاران، ۲۰۱۱). حس عمقی نیز به معنای درک سیگنالهای درونی بدن مانند گرسنگی، تشنگی، ضربان قلب و حالات عاطفی است. این حس شامل توانایی مغز برای تفسیر علائمی از بدن است که نشان‌دهنده نیازهای فیزیولوژیکی یا پاسخهای احساسی است. تحقیقات نشان می‌دهد که آگاهی درونی در واقع برای تنظیم هیجانی بسیار مهم است و می‌تواند بر نتایج سلامت روان مانند اضطراب و افسردگی تأثیر بگذارد (مهلینگ و همکاران، ۲۰۱۱) (دری و لوپز، ۲۰۲۳).

مکانیسم‌های عصبی تن آگاهی: این مکانیسم‌های عصبی پیچیده سیگنال‌های حس عمقی ودرونی را از طریق فعالیت مجموعه‌ای از مناطق مختلف مغزی ادغام می‌کنند. مطالعات نشان دادهاند در پردازش خودآگاهی بدن، اساسا ناحیهای از مغز بهنام قشر کمربندی خلفی نقشدارد، که وظیفه جهت‌یابی مکانی، مالکیت بدن و عاملیت آن را عهدهدار است. مجموعه این فرآیندهای عصبی با پردازش اطلاعاتی که از درون و بیرون بدن دریافت میکنند، حس منسجمی از خود را شکل میدهند (دری و لوپز، ۲۰۲۳).

از سویی توسعه آگاهی به بدن، در مسیر آموزش و پرورش افراد نیز مزایای بسیاری را در اختیار ما قرار میدهد. ازجمله:

  • آموزش باکیفیت‌تر: مطالعات نشان میدهند کودکان با تنآگاهی بالاتر، برای یادگیری از طریق حرکت آمادهتر هستند. همچنین گنجاندن فعالیت بدنی در یادگیری میتواند عملکردهای شناختی و حفظ را بهبود بخشد.
  • تنظیم عاطفی: تنآگاهی بیشتر به کودکان کمک میکند تا احساسات فیزیکی خود را که با هیجانات مرتبط است تشخیص دهند. این درک می‌تواند منجر به خودتنظیمی و روشهای مقابلهای بهتر شود.
  • رشد مهارتهای اجتماعی: تنآگاهی به بهبود عملکرد اجتماعی کمک میکند و همچنین میتواند همدلی و ارتباط با همسالان را به طور موثر افزایش دهد.

 

 تعاریف شکوفایی

شکوفایی انسان مفهومی فراگیر است که ابعاد گوناگونی را شامل می‌شود. نگاه‌های مختلفی به مفهوم شکوفایی انسان از منظر فلسفی، روان‌شناختی، و فلسفی وجود دارد. در ادامه به تعریف شکوفایی از منظر روان‌شناختی اشاره می‌شود. روان‌شناسی مثبت‌گرا کمک قابل توجهی به مفهوم‌سازی شکوفایی انسان کرده است. بر اساس مدل PERMA مارتین سلیگمن، پنج عنصر اساسی که به بهزیستی کمک می‌کنند عبارتند از: احساسات مثبت، تعامل، روابط، معنا و موفقیت. بر اساس این مدل، شکوفایی از پرورش این مؤلفه‌ها در زندگی فرد حاصل می‌شود (سلیگمن، ۲۰۱۱). از لحاظ رشدی، شکوفایی انسان به عنوان یک فرآیند پویا و در تعامل با رشد فردی و زمینه‌های اجتماعی فرد تعریف می‌شود. این نظریه خودتعیین است که بر استقلال، شایستگی و ارتباط به عنوان عوامل اساسی در دستیابی به رفاه مطلوب تأکید می‌کند (رایان و دسی، ۲۰۰۰). و این نظریه نشان می‌دهد که چگونه رشد فردی با روابط اجتماعی و عوامل محیطی در تعامل است.

چیستی ارف-شول‌ورک

 ارف-شولورک یک رویکرد آموزشی جامع در موسیقی است که آهنگساز آلمان کارل ارف اولین بار در دهه ۱۹۲۰ آن را توسعه داد. این رویکرد آموزشی تأکید قابل توجهی بر ادغام موسیقی، حرکت و گفتار در فرآیند یادگیری دارد، یک محیط یادگیری انسان‌محور ایجاد می‌کند و مشخصه اصلی آن خلاقیت و مشارکت فعال است. رویکرد ارف-شولورک در گونترشوله مونیخ، با همکاری کارل ارف و دوروتی گونتر متولد شد. این محیط آموزشی، حرکت و گفتار را با آواز همراه کرد و آن را به تجربه موسیقایی‌سازی رساند. این محیط و نگاه، ساده و بدون قضاوت بود و فرصت‌هایی را برای کودکان فراهم می‌کرد تا از طریق بازی و بداهه‌پردازی، توانایی‌های موسیقایی خود را کشف کنند (جانسون، ۲۰۱۷). ارف موسیقی بنیانی را به این شکل تعریف کرد: موسیقی بنیانی ذاتاً با حرکت، رقص و گفتار مرتبط است. این مفهوم تأکید می‌کند که موسیقی نباید یک فعالیت منزوی و صرفاً موسیقایی باشد، بلکه یک تجربه مشارکتی است که کل وجود فرد را درگیر می‌کند (آپایدین، ۲۰۲۳). ویژگی موسیقی بنیانی، سادگی و در دسترس بودن آن است که آن را برای کودکان مناسب می‌کند. و اغلب فعالیت‌ها شامل الگوها و ملودی‌های ریتمیک اساسی هستند که به راحتی قابل یادگیری و اجرا هستند (پولیاکس، ۲۰۱۹). رویکرد ارف اساساً کودک‌محور است و توانایی کودک را در یادگیری موسیقی بیشتر از طریق مشارکت فعال می‌داند تا دریافت غیرفعال آن. به گفته ارف، کودکان می‌توانند موسیقی را تقریباً به همان روشی که زبان را از طریق تقلید، کاوش و بداهه می‌آموزند، بیاموزند (سانگارتکین، ۲۰۰۵).

فرآیند یادگیری در ارف-شولورک: فرآیند یادگیری در این رویکرد شامل چهار مرحله اصلی است: تقلید، اکتشاف، بداهه‌پردازی و خلق. تقلید عبارت است از اینکه معلم الگوهایی از ریتم یا موسیقی را ارائه کند و دانش‌آموزان عیناً آن را اجرا کنند. اکتشاف به دانش‌آموزان این امکان را می‌دهد صداها و حرکات را امتحان کنند و با بداهه‌پردازی، دانش‌آموزان ایده‌های موسیقایی خود را مطرح می‌کنند. در نهایت خلق به معنی ساخت موسیقی براساس بداهه‌پردازی‌های دانش‌آموزان است (جانسون، ۲۰۱۷). ارف-شولورک یک فرآیند انعطاف‌پذیر است که می‌تواند با موقعیت‌های آموزشی مختلف سازگار شود. ارف-شولورک، اشکال مختلف بیان هنری، موسیقی، حرکت، نمایش، و گفتار را در یک تجربه یادگیری منسجم ادغام می‌کند. این رویکرد بین‌رشته‌ای به کودکان کمک می‌کند تا ارتباطات بین اشکال مختلف هنری را درک کنند و ابراز هنری خلاقانه را در آنها تقویت می‌کند (کوستانتینی و همکاران، ۲۰۱۵).

 

ویژگی‌هایی از ارف شولورک که تن‌آگاهی را تقویت می‌کند

تلفیق موسیقی و حرکت: ارف شولورک بر پیوستگی موسیقی و حرکت تأکید دارد. فعالیت‌ها اغلب شامل بازی‌های موزون و رقص‌هایی است که کودکان برای انجام آن ملزم به آگاهی از زمان و مکان هستند. این ادغام به کودکان کمک می‌کند تا آگاهی فضایی را توسعه دهند و درک کنند که چگونه حرکات آنها با عناصر موسیقی مانند ریتم و تمپو مرتبط است (گوستینا، ۲۰۱۹)، با درگیر شدن در حرکاتی که با فعالیت‌های موسیقی مطابقت دارد، کودکان یاد می‌گیرند که فعالیت‌های فیزیکی خود را با محرک‌های شنیداری هماهنگ کنند.

فعالیت‌های حرکتی بنیادین: در این رویکرد آموزشی، کودکان این فرصت را دارند که با شروع از حرکات ساده و طبیعی، مانند دویدن، پریدن، خم شدن و چرخش را تجربه کنند و سپس آنها به اشکال بیانی حرکت تبدیل می‌شوند. همچنین این فعالیت‌ها به آمادگی جسمانی و رشد آگاهی کودکان از پتانسیل بدنشان کمک می‌کند (سالیبا، ۲۰۱۷). در این راستا، بداهه‌نوازی و تمرینات حرکتی خلاقانه به کودکان این امکان را می‌دهد تا با توانایی‌های بدن خود نیز در بیان مفاهیم موسیقایی آشنا شوند (دارو، ۲۰۰۴).

آموزش مبتنی بر بازی: محور رویکرد ارف شولورک، “بازی” است که به عنوان یک شیوه طبیعی یادگیری برای کودکان عمل می‌کند. بازی‌ها این امکان را به کودکان می‌دهند تا بدون ترس از شکست، حرکت را تجربه کنند و حس آزادی و خلاقیت را تقویت کنند (لیو، ۲۰۲۳). این جست‌وجوی سرگرم‌کننده به آنها کمک می‌کند تا بیشتر با بدن خود هماهنگ شوند و آنها را تشویق می‌کند تا خود را از طریق حرکت ابراز کنند.

بازی‌های ریتمیک و بداهه‌نوازی: یکی از عناصر مهم ارف شولورک بازی‌های ریتمیک هستند و فرصت‌هایی را برای کودکان فراهم می‌کنند تا در ضربات بدن و سایر اشکال بیان ریتمیک شرکت کنند. این فعالیت‌ها مهارت‌های حرکتی را تقویت می‌کنند و به کودکان کمک می‌کنند تا حسی قوی نسبت به زمان‌بندی و هماهنگی ایجاد کنند (گوستینا، ۲۰۱۹). و بداهه‌نوازی هرچه بیشتر به کودکان اجازه می‌دهد تا به صورت فیزیکی به موسیقی در زمان واقعی‌اش پاسخ دهند و هوشیاری بدن آنها را افزایش می‌دهد زیرا کودکان به واسطه بداهه‌پردازی یاد می‌گیرند حرکات خود را در ارتباط با صداهایی که ایجاد می‌کنند، کنترل کنند (هیلارد و همکاران، ۲۰۱۳).

توسعه کل‌نگری: رویکرد ارف با پرداختن به ابعاد مختلف رشد انسان، یعنی رشد روانی-حرکتی، شناختی، عاطفی و اجتماعی، رشد کل‌نگری را ارتقا می‌دهد (چوکسی و همکاران، ۲۰۰۱). هنگامی که کودکان با هم درگیر موسیقی و فعالیت‌های حرکتی می‌شوند، نه تنها تن‌آگاهی آنها ارتقا می‌یابد، بلکه همکاری و تعامل اجتماعی را نیز یاد می‌گیرند. این رویکرد چندوجهی به آگاهی کلی بدن کمک می‌کند زیرا کودکان را تشویق می‌کند تا بفهمند حرکات آنها چگونه بر خود و اطرافیانشان تأثیر می‌گذارد.

استفاده از ابزار ساده: سازهای ارف مانند زایلوفون و سازهای کوبه‌ای به گونه‌ای طراحی شده‌اند که به راحتی برای کودکان کوچک به کار گرفته شوند. تماس دست با سازها در حین نواختن فرصتی را برای کودک فراهم می‌کند تا نقش حرکات مختلف بدن را در تولید صدا کشف کند (دارو، ۲۰۲۴)، و این باعث افزایش تن‌آگاهی هنگام یادگیری حرکات مختلف می‌شود؛ یعنی کودکان متوجه می‌شوند چطور و با چه حرکتی طیفی از جلوه‌های موسیقایی مختلف را خلق کنند.

پیش از این گفته شد که شکوفایی انسان شامل بهزیستی کلی، سلامت روانی و رضایت شخصی است. این مقاله، در ادامه به نقش تن‌آگاهی در شکوفایی انسان، و چگونگی آن می‌پردازد.

فهمیدن ارتباط ذهن و بدن برای درک اینکه چگونه آگاهی بدن باعث شکوفایی انسان می‌شود ضروری است. تحقیقات نشان می‌دهد که حفظ ذهن سالم به اندازه داروها در درمان و پیشگیری از بیماری‌های مختلف موثر است (دیویدسون و راکل، ۲۰۲۳). افزایش آگاهی بدن به افراد این امکان را می‌دهد که احساسات فیزیکی و حالات عاطفی خود را تشخیص دهند که منجر به بهبود نتایج سلامت روان خواهد شد. این آگاهی شناسایی عوامل استرس‌زا و اجرای راهبردهای مقابله‌ای، تقویت تاب‌آوری و تنظیم هیجانی را امکان‌پذیر می‌کند (واندرویل و همکاران، ۲۰۲۰).

​بهبود تنظیم هیجانات: تن‌آگاهی به افراد کمک می‌کند احساسات بدنی مرتبط با احساسات مختلف را تشخیص دهند و بتوانند آن را تفسیر کنند، و این در بهبود تنظیم هیجانات به آنها کمک می‌کند. مطالعات نشان داده‌اند شیوه‌هایی از ذهن‌آگاهی که بر آگاهی از بدن تأکید دارند، تنظیم هیجانی و بهزیستی روانی را بهبود می‌بخشند (کنگ و همکاران، ۲۰۱۱). همچنین پژوهش‌ها نشان می‌دهند که هماهنگی با احساسات بدنی می‌تواند علائم اضطراب و افسردگی را کاهش دهد، زیرا همراهی با این هیجانات به افراد یاد می‌دهد چگونه به طور مؤثرتری به چالش‌های عاطفی پاسخ دهند (دووراکوا و همکاران، ۲۰۱۷) (لیندگرن و همکاران، ۲۰۲۰).

ترویج ذهن‌آگاهی و حضور: تمرین‌های ذهن‌آگاهی که آگاهی بدن را پرورش می‌دهند، افراد را تشویق می‌کنند تا بر لحظه حال تمرکز کنند. تحقیقات نشان می‌دهد که ذهن‌آگاهی، آگاهی غیرقضاوت‌گرایانه از افکار و احساسات را تقویت می‌کند و به افراد اجازه می‌دهد تا با تجربیات خود به طور کامل درگیر شوند (کاباتزین، ۱۹۹۰). این عمل با افزایش رضایت از زندگی و رفاه مرتبط است، و نیز شواهدی وجود دارند که نشان می‌دهند مدیتیشن ذهن‌آگاهی می‌تواند منجر به اثرات مثبت پایدار بر سلامت روان شود (گالانته و همکاران، ۲۰۱۴).

تسهیل ارتباطات اجتماعی: آگاهی بدن، ارتباطات اجتماعی را که برای شکوفایی انسان حیاتی است، افزایش می‌دهد. درگیر شدن در فعالیت‌هایی که آگاهی بدن را ارتقا می‌دهند، مانند رقص یا ورزش گروهی، می‌تواند پیوندهای اجتماعی را تقویت کند و حس حضور در اجتماع را در افراد تقویت کند (واندرویل و همکاران، ۲۰۲۰). همچنین تحقیقات نشان می‌دهد که تماس اجتماعی خودآگاهی بدنی را افزایش می‌دهد و نیز نشان می‌دهد که روابط بین‌فردی، می‌تواند درک فرد از حضور فیزیکی و حالات عاطفی خود را عمیق‌تر کند (ساتو و همکاران، ۲۰۱۸).

افزایش سلامت جسمانی: سلامت جسمانی ارتباط تنگاتنگی با شکوفایی انسان دارد و آگاهی از بدن باعث ارتقای انتخاب‌های سبک زندگی سالم‌تر می‌شود. افرادی که بیشتر از بدن خود آگاه هستند، اغلب با نیازهای فیزیکی خود هماهنگی بیشتری دارند، که منجر به تغذیه بهتر، ورزش منظم و استراحت کافی می‌شود (دیویدسون و راکل، ۲۰۲۳). این رویکرد کل‌نگری نه تنها بهزیستی جسمانی را افزایش می‌دهد، بلکه از سلامت روان با کاهش استرس و بهبود خلق و خو حمایت می‌کند (لیندگرن و همکاران، ۲۰۲۰).

پرورش هدف و معنا: در نهایت، آگاهی از بدن می‌تواند به افراد کمک کند تا با احساس هدف و معنای زندگی خود ارتباط برقرار کنند. درگیر شدن در فعالیت‌هایی که آگاهی بدن را ارتقا می‌دهند، مانند یوگا یا تای‌چی، درون‌نگری و خودشناسی را تسهیل می‌کند (دیویسون و راکل، ۲۰۲۳). این درک عمیق‌تر از خود می‌تواند منجر به تحقق و همسویی بیشتر با ارزش‌های شخصی شود که مؤلفه‌های مهم شکوفایی انسان هستند.

با توجه به مجموع آنچه گفته شد، به نظر می‌رسد پژوهش‌ها از این فرضیه که فعالیت‌های ارف-شولورکی می‌توانند باعث افزایش تن‌آگاهی شوند حمایت می‌کنند و همچنین تأثیر تن‌آگاهی بر افزایش میزان شکوفایی نیز محرز شده است. اما به نظر می‌رسد برای استفاده کاربردی از این ایده، نیاز به آزمایش این فرضیه در کلاس‌های درس و یافتن راهکارهای عملی قابل اجرا و قابل تعمیم وجود دارد. و همان‌طور که در مقدمه هم اشاره شد، این مقاله تنها نقطه آغازی برای ادامه مسیر است.

فهرست منابع

Apaydın, Ö. (2023). Orff Schulwerk Approach and Teacher in Music Education. International Online Journal of Education and Teaching, 10(2), 1016-1030.

Costantini, G., et al. (2015). A systems perspective on human flourishing: Exploring cross-country differences in mental health and well-being. International Journal of Wellbeing, 5(1), 1-20.

Dary, Zoé, Lopez, Christophe (2023). Understanding the neural bases of bodily self-consciousness: recent achievements and main challenges, frontiers in integrative neuroscience, (17).

Davidson, R. J., & Rakel, D. (2023). Human Flourishing and the Mind-Body Connection, Wisconsin Idea Spotlight.

Dvořáková, L., et al. (2017). Effects of Mindfulness-Based Interventions on Mental Health Outcomes: A Meta-Analysis. Journal of Positive Psychology, 12(5), 497-507.

Galante, J., et al. (2014). Effectiveness of Compassion-Focused Interventions: A Systematic Review and Meta-Analysis, Journal of Clinical Psychology, 70(9), 856-871.

Johnson, D. (2017). How Orff is your Schulwerk?, music works, (22).

Kabat-Zinn, J. (1990). Full Catastrophe Living: Using the Wisdom of Your Body and Mind to Face Stress, Pain, and Illness.

Keng, S. L., Smoski, M. J., & Robins, C. J. (2011). Effects of mindfulness on psychological health: A review of empirical studies. Clinical Psychology Review, 31(6), 1041-1056.

Lindgren, K.A., et al. (2020). The Role of Future Time Perspective, Body Awareness, and Social Connectedness in the Relationship between Self-efficacy and Resilience. International Journal of Mental Health Systems, 14(1), Article 22.

Mehling, Wolf, E, setty, Viranjini, Daubenmier, Jennifer, Price, Cynthia J, Hecht, Frederick M, Stewart, Anita, 2011, Body Awareness: a phenomenological inquiry into the common ground of mind-body therapies. Philosophy, Ethics, and Humanities in Medicine, 6:6.

Ryan, R. M., & Deci, E. L. (2000). Self-determination theory and the facilitation of intrinsic motivation, social development, and well-being. American Psychologist, 55, 68-78

Sato, T., et al. (2018). Social Contact Enhances Bodily Self-Awareness: Evidence from Auditory and Tactile Modalities. Scientific Reports, 8(1), Article 10434.

Seligman, M. E. P. (2011). Flourish: A visionary new understanding of happiness and well-being. Free Press.

Stanford Encyclopedia of Philosophy, 2011

Sungurtekin, A. (2005). The Role of Rhythm in Music Education: The Orff Approach in Turkish Music Education Contexts.

VanderWeele, T.J., et al. (2020). Activities for Flourishing: An Evidence-Based Guide. Journal of Positive Psychology and Wellbeing, 4(1), 79-91.