ریحانه حبیبی
مربی موسیقی کودک
فارغ‌التحصیل دوره‌ی چهارم مربیگری آدمک

 

نمادهای بنیانی، موسیقی بنیانی – ریحانه حبیبی

نمادهای بنیانی، موسیقی بنیانی

ریحانه حبیبی

استاد راهنما: فرزان فرنیا

چکیده

رویکرد و نگرش ارف-شولورک جدا از این‌که موسیقی را از طریق طبیعی‌ترین و انسانی‌ترین عناصر ریشه‌ای در وجود انسان یا همان موسیقی بنیانی آموزش می‌دهد که به تفصیل در متن به توضیح آن پرداخته شده است، در عین حال این رویکرد برای انتقال درست مفاهیم موسیقایی از ادبیات، رقص، هنرهای دیداری و … نیز استفاده می‌کند.

نماد به اختصار به این معنا اشاره دارد که یک واژه یا تصویر، جنبه‌های معنایی متعدد و ماورای معنای آشکار خود داشته باشد. با درنظر گرفتن این‌که این نگرش بر بنیان‌ها توجه دارد، در این مطلب به بررسی نمادین بنیانی‌ترین اشکال یعنی دایره، مربع و مثلث پرداخته و آن‌ها را از منظر نمادین بررسی کرده، و تاثیراتی که این اشکال از لحاظ بصری و مفهومی انتقال می‌دهند، مورد مطالعه قرار داده شده است. در ادامه نمونه هایی از نحوه استفاده از این اشکال در کلاس‌های موسیقی آورده شده است.

کلیدواژه: موسیقی بنیانی، نماد، شکل، اشکال بنیانی، نقطه، خط، دایره، مربع، مثلث، کودک، ارف-شولورک

مقدمه

در اوایل قرن بیستم، همزمان با متحول شدن مکاتب فکری و علمی و هنری، نگاه هنرمندان به هنر تحت تاثیر قرار گرفته و هنر به سمت مفهومی‌تر شدن پیشروی می‌کرد. کارل ارف جوان که در آن زمانه شگفت‌انگیزِ غرق در تحول و دگرگونی زندگی می‌کرد، در اجرایی حضور یافت، اجرای رقصی از ماری ویگمن و گروهش. گروهی کاملا متفاوت، با فرم و سازبندی متفاوتی که ارف را شگفت‌زده کرد. او در این باره می‌گوید: « هنر ماری ویگمن برای من و کارهای بعدی‌ام بسیار الهام‌بخش بود. تمام حرکات او با موسیقی بی‌سابقه به تحرک در می‌آمد، حتی قطعه «جادوگران» که بدون موسیقی بود. او میتوانست با بدن خویش موسیقی بسازد و به موسیقی جسمانیت ببخشد. احساس می‌کردم حرکت موزون او بنیانی است. من هم در جست‌و‌جوی بنیان‌ها بودم، در جست‌و‌جوی موسیقی بنیانی» (فرنیا، ۱۴۰۲)

ارف به دنبال بنیان‌ها بود، از آنجایی که نگرش ارف-شولورک از عناصر تجسمی و تصویری در روند آموزش خود بهره می‌جوید، به بررسی بنیانی‌ترین نمادها و اشکال پرداخته، چیستی نماد ، نقطه و خط و همچنین سه شکل دایره، مربع و مثلث که از بنیادی‌ترین نمادها و اشکال تاریخ بشر هستند را مورد مطالعه قرار داده و نمونه‌هایی از نحوه استفاده آن‌ها در بازی‌های کلاس شولورکی ارائه داده شده است.

نماد

بشر برای بیان مفاهیمی که درک آن دشوار و وصف آن در کلام نمی‌گنجد و زبان برای بیان آن مفاهیم قاصر است، دست به ابداع نظام‌هایی از علائم گوناگون زد. کارل گوستاو یونگ می‌گوید «واژه یا تصویر زمانی یک نماد است که متضمن چیزی در ماورای معنای آشکار و مستقیم خود باشد. نماد دارای جنبه‌ای وسیع‌تر و «ناخودآگاه» است که هرگز نمی‌توان به طور دقیق آن را تعریف و یا به طور کامل توصیف کرد.» (هوهنه‌گر، ۱۳۸۱).

«هنگامی که ذهن به پویش در یک نماد می‌پردازد، با اندیشه‌هایی برخورد پیدا می‌کند که در ماورای قابلیت‌های منطقی-عقلانی قرار دارند. اندکی تأمل و در خود فرو رفتن ما را به این نتیجه می‌رساند که بشر قادر به دریافت و درک کامل هیچ چیز نیست. او می‌تواند ببیند، بشنود، لمس کند و بچشد. اما قابلیت‌های دیداری و شنیداری و تمام آگاهی‌هایی که از طریق قوای لامسه و چشایی می‌توانند برای او حاصل شوند، وابسته به تعداد و کیفیت قوای احساسی اوست» (همان، ۱۳۸۱).

تفاوت ساختاری بارزی میان نمادهایی که می‌خواهند ما را به «دیدن» معنای یک موضوع یا شیء وادارند و آن‌هایی که می‌خواهند این کار را از طریق «حس کردن» به ما بنمایانند وجود دارد. میان نمادهای تصویری و نمادهای مفهومی، به‌خودی‌خود، تفاوتی وجود ندارد، اما چگونگی محتوابخشیدن به آن‌ها، این تفاوت‌ها را به وجود می‌آورد (همان، ۱۳۸۱). برای مثال مجسمه آزادی در آمریکا، به خودی خود یک مجسمه است ولی برای اکثر انسانها یاداور آمریکا است و مفهوم نمادین آن آزادی است. «تناسب با موضوع، یکپارچگی گشتالتی، تأثیر بصری و ظرافت، عناصر اولیه و اجتناب‌ناپذیر یک نماد هستند» (همان، ۱۳۸۱).

توانایی انسان برای خلق و استفاده از نمادها برای بیان مفاهیم، احساسات یا ایده‌ها یک ویژگی بنیادین و ذاتی در ماهیت انسان است، که به آن تفکر نمادین گفته می شود. تفکر نمادین بخشی جدایی‌ناپذیر از طبیعت و سرشت انسان است. انسان‌ها از ابتدای تاریخ،از نمادها برای ارتباط، تفکر انتزاعی و بیان ایده ها استفاده کرده‌اند، و این توانایی یکی از ویژگی های اصلی تمایز آن‌ها از سایر موجودات زنده است. قدرت تخیل و استفاده از نمادها در ماهیت وجودی انسان ریشه دارد. نمادها وظیفه‌ای را انجام می‌دهند و آن آشکار کردن پنهان‌ترین ویژگی‌های وجود است که در نتیجه بررسی آن‌ها، به درک و شناخت بهتر انسان، نائل می‌گردیم.  هر نماد،به شکل مجموعه‌ای از مفاهیم است و نه یک معنی. محدود کردن نماد به یک معنا و مفهوم، بدتر از تحریف آن است. این‌کار، نماد را به عنوان ابزار معرفت و شناخت، نابود می کند. هر نماد مفاهیم گسترده‌ای در بر دارد و ما نمی‌توانیم آنها را محدود به تعریف آن از یک گروه خاص مثل روانشناسان، فلاسفه، شاعران و … که از آن داده‌اند، بسنده کنیم. برای مثال دیدن تصویر یک سیب می تواند مفاهیم متعددی را به ذهن متبادر کند. مثل سیب حوا، سیب نیوتون، سیب اپل و غیره. به واسطه قوه تخیل می توان از یک الگوی اولیه، تصاویر را تقلید کرد و تا بی‌نهایت و بدون هیچ پایانی آن‌ها را از نو مجسم کرده،واقعیت دوباره بخشیده و تکرار کرد. «تخیل داشتن، برخورداری از قدرت دیدن جهان در تمامیت آن است، زیرا قدرت و کار اصلی تصاویر، نشان دادن همه این چیزهایی است که تصور آنها سخت است. بدین ترتیب، انسان « بدون تخیل» مورد تحقیر و شکست قرار گرفته و ناکام است؛ چرا که از واقعیت عمیق‌تر زندگی و از روح خودش محروم است (الیاده، ۱۴۰۰).

نقطه و خط

برای پرداختن به هر شکل یا نمادی ابتدا باید به بنیان و ریشه آن پرداخت، پس کارمان را با توضیحاتی در مورد نقطه شروع می کنم. کاندینسکی می‌گوید : «نقطه، شکلی است که در درون، کوتاه و متمرکز است، کوتاهترین تایید درونی پایدار است، فرم متمرکز شده و کوتاه در زمان است، یک واحد بسته در خود است که دارای توانایی‌های بسیار است و سطح، در هر شکل به نقطه باز می گردد و از نقطه گسترش میابد.» (کاندینسکی،۱۳۸۵) از حرکت نقطه به هر سمتی، خط به وجود می آید. «خط، کوتاهترین فرم با امکانات بی نهایت حرکتی است. خطوط افقی، عمودی و مورب هر یک دارای ویژگی‌های منحصر به خود هستند، همینطور خطوط منحنی و شکسته.» (همان، ۱۳۸۵) «در منحنی، نیروی قوی‌تری نهفته است که حالت خشنی ندارد، ولی از مقاومت بالایی برخوردار است. در زاویه، حالتی جوان و ناپخته وجود دارد ولی در منحنی، انرژی پخته‌ای نهفته است که خود را به درستی می‌شناسد.» (همان، ۱۳۸۵) «خط صاف به معنی تولد، خط شکسته به معنی جوانی و خط منحنی به معنی بلوغ تشبیه می‌شود» (کاندینسکی، ۱۳۸۵).

«نقطه حالت سکون دارد و خط کششی جریان‌دار و درونی است و از حرکت متولد می شود و هر دو این‌ها با هم ایجاد «زبانی» را می‌کنند که با کلمات، نمی‌توان به آن‌ها دسترسی پیدا کرد.» (همان، ۱۳۸۵)

دایره

دایره در نخستین حالت، نقطه‌ای است گسترش یافته.تفسیر نمادین آن در برگیرنده مفاهیم کمال، یکپارچگی و نهایت عدالت است. دایره نمادی از خلاقیت نیز هست. حرکت دایره‌ای ، کامل و تغییر‌ناپذیر است، بدون آغاز، بدون پایان و بدون تغییر. به همین خاطر است که دایره نمادی از زمان می‌باشد؛ مجموعه زنجیرواری از لحظات که به صورت پی‌درپی، بدون تغییر و شبیه به یکدیگر به دنبال هم تکرار می‌شوند. دایره، ساده‌ترین منحنی است. قرار گرفتن حتی یک نقطه بر محیط آن، نشانگر بریدگی در پیوستگی است، زیرا به معنای آغاز یا پایانی است که زائل کننده مفهوم «ابدیت» می باشد. دایره بیش از هر شکل هندسی دیگری در هر آنچه با حرکت و پویش پیدا می کند، حضور دارد. استفاده از وجود دایره در اولین خط‌های ابداع شده توسط انسان و همچنین در اولین کوشش‌های کودکان جهت ایجاد ارتباط با یکدیگر، حتی قبل از اینکه علائم معمول ارتباطی را بیاموزند، مشاهده شده است. » (هوهنه‌گر، ۱۳۸۱)

مربع

بر طبق نظر فیثاغورث مربع، نشان‌دهنده برابری یک چیز با خودش به نحوی نامتناهی و نماینده وحدت گونه‌ها است. از نظر افلاطون مربع، نماینده هماهنگی است و آن را زیبا، به معنای مطلق آن به شمار می‌آورد. این نماد به عدد چهار اشاره دارد. مربع شکلی است ایستا و ثبات‌گرا که اضلاع و زوایای برابرش احساسی از سکون، استحکام، حصار،منطق، کمال و استقرار برمی‌انگیزد. «مربع نمادی است از دنیای مستقر و سازمان‌یافته، شکل عمده مربوط به مکان است، همانگونه که دایره شکل اصلی مربوط به زمان می باشد. مربع که خود نمادی از ایستایی است، چنانچه اشکال یا حروفی به نحو خاص در آن جای گیرند، حالت حرکتی به خود می گیرد.» (هوهنه‌گر، ۱۳۸۱)

مثلث

«مثلث متساوی‌الاضلاع بیانگر الوهیت، هماهنگی و تناسب می باشد. این نماد به عدد سه اشاره دارد.» (هوهنه‌گر، ۱۳۸۱). دربسیاری از فرهنگ‌ها مثلث نماد اتحاد اضداد است، به این معنا که دو ضلع مخالف در یک نقطه به وحدت می‌رسند. به بیان دیگر مثلث می‌تواند ترکیب نیروهای متضاد برای رسیدن به کمال باشد.به طور کلی مثلث می‌تواند نمایانگر مفاهیم سه‌گانه مثل روح، جسم، ذهن و یا گذشته، حال، آینده و یا تولد ،زندگی، مرگ و یا خرد ، احساس، عمل و … باشد. «مثلث همچنین کلید هندسه و مبنای تقسیم زرین می‌باشد که به همین خاطر بدان «تناسب الهی» نام داده‌اند.» (همان، ۱۳۸۱)

موسیقی بنیانی

موسیقی بنیانی، صدایی‌است که از ذات انسان برخاسته و ریشه در وجود او دارد؛ موسیقی‌ای که پیش از آن‌که شنیده شود، در نهاد ما زنده است و به طور طبیعی بخشی از کیستی ماست.همه انسان‌ها ریتم را از درون خود، با ضربان قلب، تنفس، پلک زدن و… تجربه می‌کنند. کودک به صورت طبیعی هنگام شنیدن موسیقی دست می‌زند، پا می کوبد و با بدن خود به آن واکنش نشان می‌دهد.

همان‌گونه که موسیقی بنیانی از نهاد و سرشت انسان برمی‌خیزد، حرکت و بازی و همچنین کلام و گفتار و آواز نیز بخشی از طبیعت انسان است.«آموزش موسیقی کودکان نه با درس‌های موسیقی که با بازی آغاز می‌شود. نباید کارمان را با موسیقی شروع کنیم، بلکه باید به موسیقی مجال دهیم تا از دل بازی برون بتراود. بسیار مهم است که کودک فرصت کافی برای بازی کردن بیابد و بدون مزاحمت دیگران بتواند درون‌مانده‌ها را بیرون بریزد و بیانشان کند. واژگان و اصوات باید همزمان از بطن بازی‌های بداهه و موزون بیرون کشیده شوند.» (هسل‌باخ، ۱۳۹۹)

از آنجا که حرکت نیز، خود پدیده‌ای بنیانی محسوب می‌شود، هنگامی که کودک حین بازی و حرکت به کشف و ابداع موسیقی می‌پردازد و آن را با بدن خود بیان می کند، موسیقی را با همه حواسش تجربه و درک می‌کند؛ صداها را با گوش‌هایش می‌شنود، ریتم را با بدنش حین بدن‌کوبه با رقص احساس می کند، هیجان یا آرامش و به طور کل هر حسی که طی آن موسیقی به او دست داده است را تجربه می‌کند و با همه وجودش درگیر این اتفاقات شده، آن را تجربه کرده و عمیقا آن را درک می‌کند. «ریتم بنیان موسیقی و حرکت را شکل می‌دهد.» (فرنیا، ۱۴۰۲). آموزش ریتم با بدن و حرکت آغاز می‌شود و رفته‌رفته تمرین ها سخت‌تر می‌شود و به تدریج سازهای کوبه‌ای کوچک نیز اضافه می‌شود. «کودکان نیازی به تحریک و ترغیب ندارند، بلکه خودشان بدوی‌ترین ابزار را به دست می‌گیرند، دست زدن و پا کوبیدن هم از ابزار بیانگری آنها به شمار می‌رود.» (هسل‌باخ، ۱۳۹۹) « اشیایی که بدوی‌ترین صداها را تولید می کنند، بیش از همه با روان کودک هم‌خوانی دارند. و همین اشیا یا منبع‌های صوتی هستند که در مرحله‌های مقدماتی به کار می‌آیند» (همان، ۱۳۹۹).

خلاقیت و بیانگری ویژگی مهم موسیقی بنیانی است. کودکان همواره ترغیب می‌شوند که به وسیله حرکت،  خود را با زبان حرکت  خودشان بازتولید و ابراز کنند و سپس آنها را با سازها و یا آواز اجرا کنند. «این حرکت است که در بازی تجربه می‌شود و در حافظه بدن ثبت می‌گردد و در سازنوازی کودک جان دوباره می گیرد.» (هسل‌باخ، ۱۳۹۹) «کودک به وقت نواختن ساز می‌تواند حرکت‌هایی را که به هنگام بازی کردن تجربه کرده است، به کمک تخیلش به‌کار بگیرد» (همان، ۱۳۹۹). موسیقی بنیانی از پیش ساخته نمی‌شود بلکه، در لحظه اجرا جان می‌گیرد. چنانچه کارل ارف می‌گوید: « هنگامی (هم) که برای دل خودمان موسیقی بدوی تولید می کنیم، این موسیقی صرفا به مثابه بیانی از بدویت نهفته در وجودمان و بیدار شدن نطفه‌ای که در این بیداری بدنی نویافته کالبدی تازه می‌یابد و به تکاپو می‌افتد. ازین منظر می‌توان موسیقی بدوی مارا «موسیقی کودکانه» یا موسیقی غیر‌حرفه‌ای نامید.» (همان، ۱۳۹۹) « برای یافتن ریشه‌های موسیقی بدوی یا کودکانه باید به درون رو کرد و کودک خفته در نهاد خویشتن را بازجست. در بافتار این موسیقی تنانه باید به جستجوی امکان‌های تازه شتافت و از خلال آن به معنویتی نوین رسید»(همان، ۱۳۹۹).

شرح پیشنهاد

در هر لحظه از زندگی، چه در خانه یا خیابان، چه در محیط بسته یا فضای باز ما در حال دیدن هستیم؛ هر چیزی که می‌بینیم از فرمی خاص تشکیل شده است؛ پنجره، تلوزیون، درخت، ساعت، ابر، خورشید، مداد و … اگر به بن‌مایه و شکل ابتدایی آن‌ها توجه کنیم، غالبا از دایره، مربع، مثلث و امثال این اشکال تشکیل شده‌اند. هرکدام ازین اشکال دارای حالت و ویژگی منحصر به خود هستند. دایره حالتی نرم، منعطف، حمایتگر و پوینده دارد، مربع حالتی استوار، پایدار و منضبط، و مثلث دارای حالتی بازیگوش و هشدار‌آمیز. به عنوان یک تسهیلگر شولورکی که قصد بر آموزش موسیقی بنیانی داریم، چه بهتر که در این آموزش از بنیادی‌ترین اشکال و نماد ها یعنی دایره، مربع و مثلث استفاده کنیم.

  • می‌شود از حالت و احساس این اشکال در شرایط مختلف بهره برد. برای مثال در روزهای آغازین کلاس و یا زمانی که کلاس نیاز بیشتری به توجه و همدلی جمعی دارد، می‌شود در فرم دایره نشست و یا بازی‌هایی با فرم دایره کرد. زمانی که می خواهیم تمرکز هنرجویان یا کودکان را به خود معطوف کنیم، می‌توان فرم کلاس را به حالت مربعی و رو به سمت معلم تغییر داد تا بیشترین توجه به سمت معلم باشد. و یا زمانی که به هیجان نیاز داریم بازی‌ها را در سه گروه و به صورت فرم مثلث تقسیم کرد تا هوشیاری و هیجان بالاتری داشته باشیم.
  • می‌توان برای اشکال کدگذاری‌هایی انجام داد و برای آموزش مفاهیم موسیقایی ازین اشکال کمک گرفت.

مثال ۱: برای آموزش لگاتو و استکاتو از اشکال نقطه و خط استفاده کرد.

مثال ۲: بر اساس شکل سازها کدگذاری‌ انجام داد؛ مثل شکل طبل که دایره است و شکل سه‌گوش که مثلث است.

  • برای آموزش و شناساندن ریتم های سه‌تایی و چهار‌تایی از مربع و مثلث استفاده کنیم و از کودک بخواهیم که حین گوش دادن ریتم و دیدن اشکال ، سعی کند شکل درست برای ریتم نواخته شده را پیدا کند و برای کودک شرایط چالشی و سوال برانگیزنده‌ای ایجاد کرده و اجازه دهیم که خود به پاسخ برسد. چرا که به گفته رودلف لاسان آموزش شناس آلمانی « در مجموع این موقعیت ناپایدار است که رفتار چاره‌سازانه می طلبد و خودانگیختگی ایجاد می‌کند.» (هسل‌باخ، ۱۳۹۹) و « تنها در این بی توازنی است که فرصتی برای خودانگیختگی و رفتار خلاقانه پدیدار می‌‌گردد.» (همان، ۱۳۹۹) و حتی برای کلاس‌های پیشرفته‌تر برای آموزش ریتم‌های لنگ نیز می توان از چندضلعی های مربوطه (پنج ضلعی یا هفت ضلعی و …) استفاده کرد.

نتیجه‌گیری

هنر مفهومی انتزاعی است. نادیدنی‌ای که قبل از این که توسط هنرمند عینیت یابد و خلق شود، وجود نداشته است. آموزش به صورت کلی مسئله ای پیچیده است و آموزش هنر و بالاخص آموزش موسیقی (به علت نداشتن شکل عینی) از پیچیده‌ترین کارهاست. یکی از امکانات و ویژگی‌های رویکرد ارف-شولورک این است که، از هر وسیله‌ای که به درک و امکان انتقال و فهم راحت‌تر مفاهیم بتوان استفاده کرد، استقبال می‌کند و به راحتی می‌توان از امکانات حرکتی، هنر‌های تجسمی و دیداری و … در آن استفاده کرد.

همانطور که گفته شد، ارف با الهام از ماری ویگمن، موسیقی بنیانی را بنیان نهاد و همانطور که دوروتی گونتر می‌گوید: « در هر عرصه‌ای باید به بنیان‌ها بازگردیم و سرچشمه‌ها را بجوییم.» (هسل‌باخ، ۱۳۹۹) بر همین اساس به بررسی مفهوم نماد پرداخته شده و توضیحاتی در مورد بنیانی‌ترین اشکال یعنی دایره، مربع و مثلث داده شده است. در ادامه مطلب موسیقی بنیانی و ساختار آن و همچنین اهمیت استفاده از عناصر غیر موسیقایی برای درک بیشتر مفاهیم، توضیح داده شده‌ و نمونه‌هایی از امکانات استفاده از این اشکال پیشنهاد شده است. «موسیقی، موسیقی‌پردازی، حرکت، شکل‌های مختلف هنر‌های دیداری و همه فعالیت‌های هنری از توانایی زایایی خلاقانه‌ی آدم‌ها ریشه می‌گیرند.» (همان، ۱۳۹۹) تسهیلگران موسیقی کودک، امکانات زیاد و متنوعی (که لزوما می‌توانند موسیقایی نباشند) برای انتقال عمیق‌تر مفاهیم به کودکان دارند و به راحتی و با اندکی نکته‌بینی و تفکر می‌توانند از تمامی عناصر پیرامون خود در کلاس‌های خود استفاده کنند. « چنانچه دانشجو یا مخاطب مطلبی را فهم کند، دیگر آن مطلب از ذهنش نخواهد گریخت.» (همان، ۱۳۹۹).

فهرست منابع

الیاده، م. تصاویر و نمادها؛ بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه: تهران، ۱۴۰۰.

فرنیا،ف. گفتار،موسیقی،حرکت آموزش بنیانی؛ هم‌آواز؛ موسسه پندار پویای آدمک: تهران، ۱۴۰۲.

کاندینسکی، و. نقطه، خط، سطح؛ بهار: تهران، ۱۳۸۵.

هسل‌باخ، ب. نظریه و رهیافت ارف-شولورک؛ هم‌آواز: تهران، ۱۳۹۹.

هوهنه‌گر، آ. نمادها و نشانه‌ها؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ سازمان چاپ و انتشارات: تهران، ۱۳۸۱.